مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است
به انتهای خطی رسیده ام که یک من ، منه ناشناخته دارم. منی که ضد و نقیض است منی که از زندگی فراری است و منی که به دنبال تنهاییست. منی که تنهاست ولی احساسه تنهایی نمی کند. منی که با خود سخن می گوید لبخندش برای خودش است و برای خودش کار می کند و برای خودش تصمیم می گیرد.نمی دانم اسم این را چه بگذارم منیت یا خریت.این من است که نمی گذارد نزدیک شویم و من دیگری وجود دارد که دیگر من نیست و اسمش را گذاشتم تو. چون فقط و فقط به یاد توست. و من دیگری وجود دارد که خنثی است و خانواده دوست. سه من حرف نگفته دارم ولی این روز ها حرف منه یک منی را گوش می دهم نه حرف من تو و نه حرف منه خانواده.حرف منه یک منی حق است نشون به تلخ بودنش.
این روزها به خود فرجه داده ام که گذاشته ام منی که توست گهگاهی حرفش را به کرسی بنشاند.این روزهای خشک و کویری تنها علتش امتحان کشاورز درونم است.می خواهم بدانم بذر عشق کاشته است یا بذر عادت.یک منی می گوید فرجه را ازت بگیرم تا روزهای سخت سرباز خانه برایم اسان شود.این روزها که شلوغ و تعطیل است باید سوت پایان را زد. در این شلوغی فقط شعر های تو طرح ترافیک را دارند و بس.مبادا قانون را بشکنی که مامور قانون من غرورم است و جریمه اش کمر شکن.
وکیل و ریش سفید و قلب و احساسم نمی تواند تصمیمم را برگردانند.تصمیمم کبری خود را گرفتم.
تیر,تیر آخر را می زنم.تیر ندای وظیفه است و ندای تنهاتر شدنت.این روزها تمرینی برای توست و زمانی برای مرد شدن من.نگران نباش,بیقراری نکن و صبوری کن.
مردی آذری خطرناک است به یاد داشته باش :) اما خطرش از کبریت بی خطر کمتر است.شاید خودش آتش بگیرد ولی جایی را چیزی را کسی را به آتش نمی زند و خودش را خاکستر نمی کند.

ما را در سایت هرجاهیچ جا همه جا یک جا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: موجودی به نام من
بازدید: 57