تا که مست شوند
تا که از یاد ببرند حقارتشان را در توصیف تو
تا که تو را فریاد زنند
تا که بگویند تو ادمی
تا که بگویند من شیطان تعظیم میکنم بر تو
تا ابد
ما را در سایت هرجاهیچ جا همه جا یک جا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: موجودی به نام من
بازدید: 68
تاریکی چشمانم را خفه کرده است.نفس عمیق می کشم و می گویم پس این دستان لطیف و نازت کجاس؟
دستهایم را رها می کنم و روی زانو می ایستم.دوباره نفس عمیق می کشم.سرم را ارام کمی به راست و کمی به چپ می چرخانم و عطر بودنت را مزه مزه میکنم. ارام زانو هایم را روی زمین می کشانم تا اینکه دست مهربانت همچون شبنمی روی سرم می نشیند.
ارام دستم را روی دستت می کشم و اهسته تنت را لمس می کنم و دستانم را روی پایت می گذارم.مرا به سمت خود می کشانی و دوباره دستم را با دستهای گرمت می گیری .
زمزمه می کنی بیا عشقم.نفس هایم تند میشود و دستان من گرمتر و تپش های قلبم بی اندازه تر.
بازویت رامی بوسم و لباس نخی گشاد سفیدت را به صورتم می کشم. دستهایت را پشت گردنم انداخته ای و ارام دراز می کشی نفسهایت به صورتم می خورد و بی تاب می شوم و لبهایت را بیکباره می بوسم.دوستت دارم.
دریچه ای اعتماد اینجایست جایی که روح و جسمت عریان است.وفاداری تو را می شود از نگاهت خواند.حتی اگر تاریکی همه عالم را در بر بگیرد.و عشق از نظر من وفادار بودن به دوست داشتن است. و می دانم تو به دوست داشتنم وفاداری و این تنها امید من برای زندگیست.و این بودنه منه توست که دلگرمی است برای من حتی اگر فرسخ ها از من دور باشی یا سالها بی خبر.
بادبانهای عشقت را بالا می دهم و لنگر تنهایی را از این جزیره ی مات و مبهم برمیدارم و تو را ناخدای عشق خود می دانم و با تمام وجود در مقابل تمام طوفان ها و موج های خروشان می ایستم و تو را سالم به ساحل آرام زندگی می رسانم.زندگی یعنی در کنار تو بودن و خوشبختی هم یعنی زندگی.
موهایت را دستم می کشم و لباست را باز می کنم و ارام سینه ات را می بوسم.و سرم را روی تن آرامت می گذارم.....

هرجاهیچ جا همه جا یک جا...
ما را در سایت هرجاهیچ جا همه جا یک جا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: موجودی به نام من
بازدید: 53
مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است
به انتهای خطی رسیده ام که یک من ، منه ناشناخته دارم. منی که ضد و نقیض است منی که از زندگی فراری است و منی که به دنبال تنهاییست. منی که تنهاست ولی احساسه تنهایی نمی کند. منی که با خود سخن می گوید لبخندش برای خودش است و برای خودش کار می کند و برای خودش تصمیم می گیرد.نمی دانم اسم این را چه بگذارم منیت یا خریت.این من است که نمی گذارد نزدیک شویم و من دیگری وجود دارد که دیگر من نیست و اسمش را گذاشتم تو. چون فقط و فقط به یاد توست. و من دیگری وجود دارد که خنثی است و خانواده دوست. سه من حرف نگفته دارم ولی این روز ها حرف منه یک منی را گوش می دهم نه حرف من تو و نه حرف منه خانواده.حرف منه یک منی حق است نشون به تلخ بودنش.
این روزها به خود فرجه داده ام که گذاشته ام منی که توست گهگاهی حرفش را به کرسی بنشاند.این روزهای خشک و کویری تنها علتش امتحان کشاورز درونم است.می خواهم بدانم بذر عشق کاشته است یا بذر عادت.یک منی می گوید فرجه را ازت بگیرم تا روزهای سخت سرباز خانه برایم اسان شود.این روزها که شلوغ و تعطیل است باید سوت پایان را زد. در این شلوغی فقط شعر های تو طرح ترافیک را دارند و بس.مبادا قانون را بشکنی که مامور قانون من غرورم است و جریمه اش کمر شکن.
وکیل و ریش سفید و قلب و احساسم نمی تواند تصمیمم را برگردانند.تصمیمم کبری خود را گرفتم.
تیر,تیر آخر را می زنم.تیر ندای وظیفه است و ندای تنهاتر شدنت.این روزها تمرینی برای توست و زمانی برای مرد شدن من.نگران نباش,بیقراری نکن و صبوری کن.
مردی آذری خطرناک است به یاد داشته باش :) اما خطرش از کبریت بی خطر کمتر است.شاید خودش آتش بگیرد ولی جایی را چیزی را کسی را به آتش نمی زند و خودش را خاکستر نمی کند.

ما را در سایت هرجاهیچ جا همه جا یک جا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: موجودی به نام من
بازدید: 57
مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است
خواستم جزیره ای باشی ناشناخته تنها برای مناما نسیمی بودی که بر همه وزدیدی و طوفانی بود نسیمت بر ارزوی من

ما را در سایت هرجاهیچ جا همه جا یک جا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: موجودی به نام من
بازدید: 63

ما را در سایت هرجاهیچ جا همه جا یک جا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: موجودی به نام من
بازدید: 85