به چشمان پر عشق تو نگاه می کنم.بوسه ایی از لبانت می چینم.لبهای نرم و پر طراوتت انگار باران رحمتی بر دل کویر لبانم است که جان تازه ای می بخشد و نفس را تازه می کند.نفس هایم بی امان دستانشان را به بالا گرفته و سرمست به بیرون می زنند و تو را شکر می گویند. بیچارگان فکر می کنند که تو خدای آنها هستی. تا حدی هم درست فکر می کنند چون بعد از خدا تو می توانی نفسم را بگیری.
لبانم را بر روی گردن خوش فرم و کشیده ات می کشم. آهی چون گوله ی آتشفشان از درونت بر می خیزد.دستان را بر پشت قوس دار و نازت می کشم و آهسته خم می شوی و لبانم چون قطره ای آب بر روی تنت سر می خورد و بر سر سینه ات جا خوش می کند. راستش در پیشگاه تنت هنوز مرد نشده ام و مانند نوزادی که تازه چشم به جهان گشوده مشتاق مکیدن هستم. آرام جام شراب را بر لبانم می کشم و میمکم.و تو آه وآه های جانانه تر سر می دهی .
به سینه ات که نگاه می کنم جامه ی سینت بر ظرافتت خطی انداخته است. با بغض می گویم آخر چرا این جام های چند ساله شرابت را اینگونه سفت می کنی و از من دریغ کرده ای؟ آرام سینه ات را ورز میدهم و بوسه می زنم.
روی تخت مخملی درازت میکنم. چنگ می زنی موهایم را و ارام ترانه عشق را سر می دهی.بازویت را می بوسم و آرام بر روی تنت فرود می آیم. ملافه سفید را بر رویمان می کشی.انگار دیگر کارمان تمام است. به چشمانت خیره می شوم. تنم بند پاره کرده است و بی اندازه انرژی می طلبد و مرا مست خود ساخته ایی. کنارت چون خمیر وا می روم. لباهایم لب می چیند و زیر گریه می زند. او نیامده دلتنگ تنت شده است. اما لبخند را بر تنش می دوزم و یادش داده ام که بگوید ارام بخواب عشقم.
تا ابد من دائم الخمر توام....
ما را در سایت هرجاهیچ جا همه جا یک جا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: موجودی به نام من
بازدید: 68