ترانه هایی که سرودیم با مداد مشکی شمشیرنشان
جایشان را به ریتم های تلیک تلیک دکمه ها داده اند .
عشق و نگاه را که دیروز از دختر همسایه میدیدم
امروز طور دیگری یافتیم .
به بزرگی اندام زیر و زیبایی رو
به دلنشینی تق تق کفشها و به باربی متمدن
به کافه بازها به سیاسیون به کلاب باز ها
به همجنس ها به خودی ها و ای وای چشمهای بی حیا
و چه ساده سادگی را باختیم به قیمتی مبهم ....
خود را آواره ی تقدیر کردیم و گفتیم چنین است رسم روزگار
تا فراموش کنیم عشق های همسایگی و عشق های ماندگار
عشق های کودکی و هم محله ای و احترام اموزگار
و چه تنها شدن همسایه ها و تنها تر کودکان دیروز و امروز
و چه مظلوم دختران امروز که دستشان در پوست گردوست
و گردنشان زیر تیزی چاقوی هوسمان
آزادی را فروختیم به یک خیسی به یک قطره که بیرون جهت از خویش ؟
کاش میماندی دختر همسایه تا ک عشق تو مرا آزاد می کرد
کاش همسایه ها همسایه می ماندند
تا که مستعمر طاق همسایه را نمی دزید .
حال که ویرانه ایم .... ویرانه تر نشیم.
حال که جنس و ناجنس یکیست
از دید حیوان ها متجاوز نشیم .
عشق را در بازی با کلمات باختیم
از عشق حرف دهن پرکنی ساختیم
تا که پای معرفت باز شد
رنگ از رخسار خویش باختیم
روزها را با می ساقی شب کردیم
چنان عادت شد برایمان مستی
که با نیت خمره ی ساقی شکستیم.
چه ها کردیم که محراب را به ذلت کشیدیم؟
عبا و چادر و امت علی را به مسلخ کشیدیم ؟
شدیم گوش مخملی عبادارن هفت رنگ
که هر رنگش دارد ترفند و نیرنگ
کدام رنگ را زدند بر جان این فقه ؟
که نیست نشانی از عالم غیب ؟
-------------------
دیگه نمیتونم ادامه بدم چون قلبم درد گرفته....
ما را در سایت هرجاهیچ جا همه جا یک جا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: موجودی به نام من
بازدید: 42